نوروز مبارک !

این روزها برای من کمی متفاوت تر از گذشته سپری شد . دوست داشتم زودتر بیام و بنویسم ولی نشد :)

هر بار وقتی دعای تحویل سال رو از تلویزیون میشنوم منقلب می شم . هیچ سالی نتونستم دعای خاصی کنم اما امسال ، وقتی از توی آینه به عقربه های ساعت که روی هشت و چهل و پنج دقیقه ثابت مونده بودند خیلی چیزها برام مرور شد . صورت آدم هایی که توی این یکسال گذشته از زندگیم بیرون رفتند و آدم هایی که گرچه هنوز در کنارم هستند اما ، دیگه جایی توی قلب من ندارند و احساسی برای ادامه دادن رابطه نمونده . به آدم هایی که دوستشون دارم فکر میکردم . به اینکه دلم برای بابا و مامان تنگ شده و چقدر جاشون کنارم خالی بود امروز . حتی وقتی صداشون رو شنیدم بغض بدی گلوم رو گرفت ... . لحظه ی تحویل سال برای من ترکیبی از همه ی احساسات مختلف بود ... .